خواندنی های اسب و سوارکاری - سایت جهان اسب - سایت جهان اسب http://irhorseworld.org Tue, 21 Nov 2017 12:00:07 +0000 fa-ir سوارکاری که رویای مدال المپیک را فدای اسبش کرد http://irhorseworld.org/articles/خواندنی-های-اسب/item/835-forgetting-medal-for-her-horse.html http://irhorseworld.org/articles/خواندنی-های-اسب/item/835-forgetting-medal-for-her-horse.html آدلینا کورنیسون با اسبش

یکی از سوارکاران شرکت کننده در مسابقات سوارکاری المپیک ریو 2016 به خاطر اسبش از رویاهای المپیک خود چشمپوشی کرد.

آدلینا کورنیسون، اسب سوار هلندی به علت بیماری پرزیوال، اسب زیبایش نتوانست در مسابقه شرکت کند.

فداکاری سوارکار به خاطر اسبش

این سوارکار گفت: در حال بازرسی بدن پریزوال متوجه شدم سمت راست سرش متورم شده و تب دارد با نگاه به مکان استراحتش نشانه های لگدهای او به خاطر درد شدید بر روی دیوار مشخص بود.

در بررسی های تیم دامپزشکی مشخص شد که پرزیوال را یک حشره سمی مورد حمله قرار داده پس از معالجه هنگامی که درجه حرارت بدن اسب کاهش پیدا کرده و تورم سرش فروکش کرده بود از فکش تصویربرداری اشعه ایکس انجام شد و دامپزشکان اجازه دادند تا تحت نظر آن ها به میدان مسابقه بازگردد اما این سوارکار تصمیم گرفت برای مراقبت از اسب خود رویاهای مدال گرفتنش را کنار بگذارد.

فداکاری سوارکار به خاطر اسبش

این سوار کار اظهار کرد: پرزیوال دوست من است  و به عنوان یک دوست تمام طول عمر خود  را برای موفقیت من تلاش کرده و درنظر نگرفتن این موضوع به خاطر برد در مسابقه سزاوار نیست.

منبع خبر: باشگاه خبرنگاران جوان

]]>
irhorseworld@gmail.com (مدیر سایت) خواندنی های اسب Fri, 26 Aug 2016 06:49:19 +0000
دانستنی های جالب درباره اسبها http://irhorseworld.org/articles/خواندنی-های-اسب/item/830-fun-facts-about-horses.html http://irhorseworld.org/articles/خواندنی-های-اسب/item/830-fun-facts-about-horses.html دانستنی های جالب درباره اسبها

اسبها موجوداتی استثنایی هستند که هزاران سال همراه انسان بوده اند و نه صرفا به عنوان یک حیوان خانگی، بلکه به عنوان دوست انسان دانسته می شوند.

 آسیایی ها اولین مردمانی بودند که اسب را در طبیعت یافتند و او را به عنوان یار و همراه خود برگزیدند. این حیوان نجیب و دوست داشتنی هنوز هم بعد از چندین هزاره، محبوب انسانها باقی مانده است. در ادامه، نکاتی خواندنی درباره اسبها آورده ایم که شناخت شما را نسبت به این حیوانات بیشتر می کند.

•    اسبها می توانند هم به صورت ایستاده و هم به صورت دراز کشیده بخوابند.

•    اسبها از جمله حیواناتی هستند که در فاصله کمی از تولدشان می توانند بدوند.

کره اسب

•    عمر اسبهای خانگی حدود 25 سال است.

•    گفته می شود اسبی به نام "بیلی پیر" در قرن نوزدهم 62 سال عمر کرد.

•    اسبها حدود 205 استخوان در بدن خود دارند.

•    بیشتر از 5000 سال است که انسانها اسب را در کنار خود پرورش می دهند.

انسان و اسب

•    از آنجا که چشم اسبها در دو طرف سرشان قرار دارد، می توانند دید تقریبا 360 درجه ای داشته باشند.

•    سرعت تاخت اسبها حدود44 کیلومتر بر ساعت است.

دویدن اسب

•    رکورد حداکثر سرعت برای اسبها 88 کیلومتر بر ساعت ثبت شده است.

•    برآورد شده است که حدود 60 میلیارد اسب روی زمین وجود دارد.

•    دانشمندان معتقدند اسبها طی 50 میلیون سال گذشته از موجوداتی ریزجثه تر تکامل یافته و به شکل امروزی درآمده اند.

•    در بین پستانداران اسبها درشت ترین چشم را دارند.

چشم اسب

جهان اسب

]]>
irhorseworld@gmail.com (مدیر سایت) خواندنی های اسب Fri, 19 Aug 2016 06:27:39 +0000
اسب سواری در ایران: قسمت 4 http://irhorseworld.org/articles/خواندنی-های-اسب/item/769-horse-riding-in-iran4.html http://irhorseworld.org/articles/خواندنی-های-اسب/item/769-horse-riding-in-iran4.html اسب سواری در ایران: قسمت 4

حسابی گرمم بود و خاکی بودم و فکر حمام کردن در رودخانه وسوسه ام کرد. رودخانه راهش را تا جنگل باز کرده بود و در نقطه ای، از روی سنگها می جوشید و حوضچه شفافی از آب تمیز شکل گرفته بود. من قدم زنان به آنجا رسیدم و پشت یک درخت، تا کمر توی آب رفتم. سردترین آبی بود که تا آن زمان دیده بودم. احساس می کردم الان است که بمیرم!

شنیده بودم یکی از بانوهای دربار فرانسه عادت داشته هر روز صبح در رود شِر خودش را بشوید، و به این فکر می کردم که باید بانوی خیلی مقاومی بوده باشد. از پاشیدن آب به بدنم به لرزه افتاده بودم. با این حال، حس خوبی داشت. وقتی تمیز شدم از آب بیرون آمدم و سریع یک شال دور خودم پیچیدم، مثل لُنگ. یک نفر دیگر را هم دیدم که همین تجربه را پشت سر گذاشته بود، رمیده اما تمیز.

آن شب هم مثل پادشاهان غذا خوردیم: بره و برنج. آن شب توی چادرم دراز کشیده به صدای آب گوش می دادم که که روی سنگ و صخره ها می لغزید و با غرش راهش را در طول زمان در پیش می گرفت. بادی که در درختان می پیچید مرا هوشیارتر از آن می کرد که بتوانم بخوابم. هر بو، صدا و تصویری که اطرافم بود آدرنالین را توی رگهایم جاری می کرد. اسبها با خوشحالی مشغول جویدن بودند. یک شب دیگر هم گذشت.

صبح روز بعد همه زود بلند شدیم و پسرها اسبها را زین کردند. لوییز همیشه اول از همه بلند می شد. من صدایش را می شنیدم که با قربان و ابراهیم و وردی حرف می زد. برای صبحانه، نان و عسل و پنیر سفید داشتیم، با مربای تیره رنگی که به همه چیز می چسبید به جز نان! تخم مرغ های همزده که ظاهرا با یک عالم کره طبخ شده بودند، زردرنگ و درخشان بودند و عطری داشتند که هیچ وقت از یادم نمی رود.

لوییز فیروز همراه با تیم

خیلی زود راه افتادیم. پسرها چادرهایمان را جمع کردند و همراه با کسف هایمان درون دو خودروی همراه گذاشتند. از آب عزیزی که شب قبل شستشویمان داده بود گذشتیم و گذاشتیم اسبها آب بنوشند. ما در عمق یک دره بودیم و راهی دراز و پرشیب برای بالا رفتن داشتیم. تروچه دوباره مشتاقانه جلو می رفت. همینطور بالا رفتیم و بالا رفتیم. خورشید اشعه های آفتاب را از لا به لای درختان روی زمین می تاباند. سمت راستمان یک دره عمیق پوشیده از بوته و گیاه بود. هر از گاهی استراحتی می کردیم. بعد از حدود دو ساعت، از جنگل و دره بیرون آمدیم و با تپه های بیشتری روبرو شدیم. کیلومترها مزرعه بلند و پهناور جلویمان بود که انگار با دسته های سبز غلات برایمان دست تکان می دادند. در وقت ناهار آن روز به خوبی از ما پذیرایی شد. پسرها فلاسک هایی پر از چای سبز آوردند که تقریبا دو فنجان برای هرکس بود. خیلی زود فهمیدیم که باید آنها را آهسته بنوشیم.

به پشت دراز کشیدم و به آسمان آبی خیره شدم. هوا به شدت تمیز بود. تمام دور و برمان را گلهای وحشی، شاه پسند، بومادران، گل استکانی آبی، ماشک، اکید، خشخاش و گل گندم پر کرده بود. شیره خشخاش ها روی غلات سبز شیره ریخته بود. یکی از اسبها به نام قِزِلی، روی شانه اش خون عرق می کند، که به خاطر وجود نوعی انگل است که در رگهای خونی اش وجود دارد. این خونریزی به خاطر چرخه لارو این حشره ایجاد می شود.

اسب عرب شانه خونین در نقاشی معروف جان ووتون (Wootton) احتمالا همین عارضه را داشته و صدها سال پیش اسبهایی که خون عرق می کردند از نظر سرعت و مقاومت اسبهایی افسانه ای بودند. این نوع انگل فقط در دره فرغانا (جنوب تاشکند) و پیرامون جایی که لوییز فیروز زندگی می کند یافت می شود. بنابراین، پیدا کردن اصالت هر اسبی که چنین عارضه ای را نشان بدهد کار ساده ای است. من همینطور حیرت زده عرق تیره رنگ اسب را تماشا می کردم که با خون تیره تر هم می شد.

لوییز می خواست سرعت خوبی داشته باشیم و به خاطر همین جلوی ما حرکت را شروع کرد. تروچه پر از شور و اشتیاق بود. من راحت روی پوست گوسفندم نشستم و عمیق ترین لذت دنیا را به درون کشیدم، که برای من، سوار شدن بر اسب بود. به سمت شمال چرخیدیم و در امتداد تپه های پشت هم رفتیم تا به بالاترین نقطه رسیدیم و بعد به سمت پایین سرازیر شدیم. منظره روستایی نسبتا خشک در پایین تپه تماشایی بود.

لوییز فیروز روی اسب

در میان گلهای وحشی ناهار خوردیم. در سراشیبی باد می وزید و گاهی سربالایی هم در پیش بود. به خدمه رسیدیم. بعضی هایمان از اسب پیاده شدیم و مدتی قدم زدیم. حس خوبی داشت. حدود 600 متر پایین رفتیم و وارد یک دره بزرگ پر از تپه ماهور شدیم. یک روستا در کنار بستر رودخانه خشک قرار داشت.

استراحتگاه بعدی ما در یک دره رودخانه در آن سمت این روستا قرار داشت. وقتی با اسب رد می شدیم بچه ها برایمان فریاد می زدند. صدای محزون خری را می شنیدم که از پشت خانه ها می خواند. آخرین بخش سفرمان را هم پشت سر گذاشتیم و احساس خیلی خوبی داشتیم. دره ای که در آن اقامت کردیم علفزاری بود که در آن جویباری روان بود. می توانستم صدای وزوز پشه ها را بشنوم. پسرها مراقب اسبها بودند و ما همه در چادرهایمان سراغ هندوانه و چای رفتیم.

پلیس محلی از راه رسید و می خواست بداند ما که هستیم. لوییز به شیوه ای عالی از پس آنها برآمد و خیلی زود آنها تنهایمان گذاشتند. بچه ها از همه جا پیدایشان می شد. مردم روستا ما را تماشا می کردند. شام ما جوجه کبابی بود که بی اندازه لذیذ بود. من به تماشای اسبهایی که با شادی علف می خوردند و ستاره هایی که در آسمان صاف غروب چشمک می زدند نشستم. به جز صدای وزوز پشه ها، سکوت و آرامش غالب بود و خیلی زود زیپ چادرها کشیده شد و همگی به خواب رفتیم.

تعجبی نداشت که فردا صبح تمام تنم پر از دانه های قرمز بود. به تروچه نباید کاری داده می شد. او بقیه هفته را حسابی خوش گذراند، گندم خورد و با یک لبخند پهن روی پوزه اش، به گشت و گذار پرداخت. من با اسب حامل وسایل سواری می کردم.

در روز سوم سفرمان به روستا برگشتیم و مسیر رودخانه را در دل دره در پیش گرفتیم. لوییز به ما گفت تابستان گذشته طوفان وحشتناکی باعث شکستن سد شده و آب دره را گرفته و خانه ها، ماشین ها و هزاران آدم را با خودش برده است. ما در مسیر برگشت به خانه مسیر همان رودخانه را پایین رفتیم و درختان بلوط بزرگ با قد حدود 7 متر که پوستشان رفته بود منظره وحشت آوری ایجاد کرده بود. سیل مثل بولدوزری در طول جنگل همه چیز را از بین برده بود. ...

ادامه دارد ...

این داستان سفرنامه کارولین بالدوک به ایران و دیدارش با لوییز فیروز است که از زبان خودش نوشته شده است.

ترجمه اختصاصی جهان اسب

استفاده از مطالب سایت جهان اسب فقط با ذکر منبع مجاز است.

]]>
irhorseworld@gmail.com (مدیر سایت) خواندنی های اسب Thu, 03 Sep 2015 03:25:50 +0000
اسب سواری در ایران- 3: گشت و گذار با لوییز فیروز http://irhorseworld.org/articles/خواندنی-های-اسب/item/761-horse-riding-in-iran.html http://irhorseworld.org/articles/خواندنی-های-اسب/item/761-horse-riding-in-iran.html اسب سواری در ایران- 3: گشت و گذار با لوییز فیروز

تروچه قدی حدود 14 وجب دارد، اگر بخواهیم با روش قدیمی اندازه بزنیم. او بدنی عضلانی دارد و روی پوستش درخشش برنزی رنگی دیده می شود. پوزه اش را توی خمره آب می کند و آب می نوشد، بعد چند لقمه علف می خورد.

به این فکر می کنم که اسب باهوشی است. همه سوار اسبها می شوند. گوهران و ابراهیم، که برای لوییز کار می کنند، دارند اسبها را زین می کنند و بیرون می فرستند.

اسب سواری در ایران- سفرنامه کارولین بالدوک

خنده لوییز باعث شد فکر کنم داریم به پیک نیک می رویم. او را تماشا می کردم که به دقت همه چیز را زیر نظر داشت. همراهان ما هم داشتند وسیله هایشان را جمع می کردند. از دشت های مسطح به سمت تپه ها به راه افتادیم. از یک روستا رد  شدیم و به زودی به تپه ها رسیدیم. یکجا باید یک پیچ تند به سمت راست را رد می کردیم و یک مسیر پرشیب را پشت سر می گذاشتیم که در کنارش یک مزرعه قرار داشت. بالای تپه، باز هم تپه های دیگر و یک جاده ماسه ای پهن قرار داشت. دریایی از خوشه های گندم در دو طرف مسیر موج می زد، که در بعضی نقاط با سرخی بوته های خشخاش قطع شده بود. بومادران و گل گندم، ماشک و خیلی گلهای دیگری که برای من ناشناخته بودند سراسر حاشیه کنار جاده را پر کرده بودند.

تروچه یک رگ آخال تکه و یک رگ یاربو داشت. او سر ظریف و بلندش را راست می گرفت و با شوقی عجیب برای زندگی، به سرعت پیش می رفت. سعی کردم سرعتش را کم کنم، اما نمی گذاشت. من می خواستم از هر کسی که جلویم بود فیلم بگیرم، ولی به هیچ وجه نمی توانستم. تروچه راه خودش را می رفت. خیلی مهم ایت که موقع اسب سواری، همگام با اسب حرکت کنید تا او بتواند آهنگ طبیعی خودش در حرکت را پیدا کند و چیزی مزاحمش نشود. من حواسم بود که چطور بدنم هماهنگ با حرکت اسب حرکت می کند، قسمت انتهایی بدن و نشیمنگاه من حرکات متغیر پشت اسب را جذب می کرد. سعی می کردم تا جایی که ممکن است انعطاف به خرج دهم. به ناگهان با اسبم یکی شدم. تروچه گوش های بزرگی داشت که مثل حاشیه در تصاویری که جلویم می دیدم جا گرفته بود.

ما از روستاهای رنگ و وارنگ عبور کردیم. حالا، تپه ها مثل محافظانی دور ما را احاطه کرده بودند. آنها با ما می آمدند و تنهایمان نمی گذاشتند. لوییز فیروز چند بالکن پارتی را به من نشان می دهد. او از یک فاصله، جایی را هم به ما نشان داد که سال گذشته اسبش در سراشیبی آن افتاده بود و از روی او قل خورده بود و باعث شده بود که پایش بشکند. جایی که حالا باید با عجله به فراموشی سپرده می شد.

مرد ترکمن روی اسب

اولین استراحتمان در یک بیشه زار کوچک بود. همه از خستگی وا رفتیم. نمی توانستم بفهمم چرا اینقدر خسته ام. من فقط روی اسب نشسته بودم. آفتاب روی علف های سبز پررنگی که جا به جا روییده بودند می درخشید. آنجا زیر درختان خنک بود. دیدم تروچه به شدت دارد عرق می ریزد، اما به نظر نمی رسید این موضوع اذیتش کند. روبروی من یکی از همراهانمان روی سوفیان نشسته بود، مادیان کوچک خاکستری که اخلاق خاصی داشت. او دوست نداشت کسی از او جلو بزند، و به لگد زدن هم تمایل داشت.

ما همچنان تپه ها را یکی پس از دیگری بالا می رفتیم. هربار وقتی به بالای تپه می رسیدیم، منظره ها عوض می شد، تا جایی که قله دیگری نبود و فقط جاده بود. از یک روستا عبور می کردیم که پسربچه ها از راه رسیدند و آبمیوه هایی در بسته بندی آلومینیومی (ساندیس) برایمان آوردند. خیلی زود یاد گرفتیم که به جای اینکه سعی کنیم نی را از نقطه ای که ویژه فرو کردن نی در نظر گرفته شده بود وارد کنیم، آن را از ته بسته در آن فرو کنیم. نوشیدن آبمیوه حس خوبی داشت. گلوی من به خنکی این مایع شیرین نیاز داشت.

بچه های روستا همراه با یکی از همراهان ما

روستاها همگی در کنار آب قرار داشتند. بناهای کوچک چهارگوش از ترکیبی از چوب، گِل و قالب های سیمانی در مناطقی که به مصالح مدرن دسترسی پیدا کرده بودند دیده می شد که حیاط ها را شکل می داد. بعضی از خانه ها ایوان داشت و هرچه به سمت شرق می رفتیم از این خانه ها بیشتر دیدیم. در کنار خیابان، به رسم ایرانی، محفظه های بزرگ آب قرار داشت. زنان این روزها از بطری های پلاستیکی برای جمع کردن آب استفاده می کردند، آت و آشغال های باقیمانده از یک جامعه مدرن که عادت به دور انداختن دارد، کاریزها را پر کرده است. به نظر نمی رسد آنها خودشان متوجه این موضوع باشند.

بچه ها به شدت کنجکاوند و بعضی از آنها داد می زنند "هِلو"! وارد شدن غریبه ها به روستا باید یک رویداد مهم باشد. همچنین، الاغ هایی را می بینم که بارهای غیرقابل باوری را جا به جا می کنند. آنها قدم های مینیاتوری بر می دارند، این پا و آن پا می کنند و بدنشان زیر حجم زیاد بار علف گم شده است. فقط پاهای کوچکشان معلوم است که مثل عروسک کوکی حرکت می کند.

وقتی به اولین کمپ رسیدیم به شدت خسته و آماده افتادن بودم. نمی توانستم باور کنم که بدون اینکه هیچ کاری به جز سواری در طول روز انجام داده باشم این قدر خسته شده باشم. حال اسبم چطور بود؟ تروچه، که هنوز سرحال بود، در ناحیه زین داشت دچار زخم و التهاب می شد. او فقط یک روز دیگر مرا حمل کرد و بعد از آن کل سفر را بدون اینکه کسی سوارش شود، آزادانه بین ما گردش کرد و علف خورد و از مناظر استفاده کرد!

اختصاصی جهان اسب

این داستان ادامه دارد ...

اسب سواری در ایران سرگذشت سفر کارولین بالدوک به ایران در زمان حیات لوییز فیروز است که توسط خود کارولین نوشته شده است.

استفاده از مطالب سایت جهان اسب بدون ذکر منبع مجاز نیست.

]]>
irhorseworld@gmail.com (مدیر سایت) خواندنی های اسب Mon, 17 Aug 2015 03:50:25 +0000
اسب سواری در ایران - 2: دیدار با لوییز فیروز http://irhorseworld.org/articles/خواندنی-های-اسب/item/745-iran-horse-riding-meeting-louise-firouz.html http://irhorseworld.org/articles/خواندنی-های-اسب/item/745-iran-horse-riding-meeting-louise-firouz.html اسب سواری در ایران - 2: دیدار با لوییز فیروز

بعد از ناهار دوباره به راه افتادیم. در طول مسیر، همینطور که بیرون را تماشا می کردم، متوجه شدم که زمین ها حصار ندارند. هیچ نوع سیم یا مرزی دور آنها وجود نداشت، برخلاف انگلستان و آمریکا که در آنها هر سانت از زمین با سیم خاردار محصور شده است.

در این کشورها نیز قبل از اینکه قانون محصور کردن زمین ها برقرار شود، زمین های باز و بی انتهایی وجود داشت که در آن چوپان ها گله هایشان را به چرا می بردند. ایران هم مثل ترکمنستان زمین های بدون مرز دارد.

من قبلا هیچ وقت شالیزار و شالیکاری ندیده بودم. کاشتن برنج کار سخت و همچنین آلوده ای به نظر می آمد. کارگران به زانو در گِل قهوه ای رنگ کار می کردند. هوا داغ بود و آنها کلاه هایی برای محافظت از آفتاب سوزان بر سر گذاشته بودند. من فهمیدم که کشاورزی در ایران آنطور که ما تصور می کردیم فقط آلبالوهای روی درخت، چکمه های سبز و لباس مخصوص، لندروور و دو تا سگ نبود؛ هیچکدام از اینها سختی کار کشارزان را نشان نمی دهد.

در روزگاران قدیم، کشاورزان باید در سرما و گرما و بارندگی و هر شرایط آب و هوایی بیرون می رفتند و بیل و شخم می زدند، یونجه خشک می کردند، شیر می دوشیدند، حصارها را تعمیر می کردند و پهن جمع می کردند. من به تفاوت عظیم بین دنیای خودم و دنیایی که در آن قرار گرفته بودم پی بردم. یکی از دوستانم را به یاد آوردم که از کار کردن در زمین پدرش برایم تعریف کرده بود. او برای به دنیا آمدن بره ها یک بهار را در مزرعه پدرش سپری کرده بود و سختی زیادی کشیده بود. او تعریف می کرد که چطور بره های یک قلو و دوقلو با سختی و دردسرهای خودشان به دنیا آمدند و چقدر کثیف کاری زیاد بود. او حتی نتوانسته بود بخوابد. وقتی پیش پدرش شروع به گلایه کرده بود، پدرش به او گفته بود این کار شخصیت آدم را می سازد.

ما به گنبد رسیدیم. بهروز، که شیفتگی من نسبت به اسبها را به خوبی درک می کرد، برنامه ای چید تا من را برای تماشای مسابقات اسبدوانی ببرد تا بتوانم مسابقات محلی را از نزدیک ببینم. چند عکس هم از آنجا گرفتم و به بهروز توضیح دادم که بیشتر این اسبها تروبرد هستند. درست هم گفته بودم: لوییز فیروز بعدا به من گفت که دقیقا اینها از نژاد تروبرد هستند.

جاده ای که به روستای لوییز فیروز می رسید جادویی بود. جاده در طول یک زمین زراعی مسطح پیش می رفت و بعد ناگهان وارد یک دره بزرگ می شد. در ذهنم Badland و South Dakota را دیدم. با دیدن اصطبل ها فهمیدم که به خانه اش نزدیک می شویم. زندگی این چنین است: یک لحظه در هواپیما بودم، یک لحظه وسط بیابان، حالا هم در بهشت! ما خیلی خوش شانسیم که در این عصر زندگی می کنیم.

لووییز فیروز روی اسب

لوییز را در آغوش کشیدم. از دیدنش خیلی خوشحال بودم. وسایل اندکم را در خیمه نمدی که برای من انتخاب شده بود گذاشتم و نشستم. سالها بود که به خودم قول داده بودم به ایران بروم و لوییز فیروز را ببینم. خب، حالا اینجا بودم و احساس می کردم به آرزویم رسیده ام. تنفس هوای صاف و تمیز به یاد ماندنی بود؛ مثل نسیمی بود که از دریا می وزید. شب پر از ستاره بود. یک بار دیگر از لذت خوردن ماهی خاویار، که روی آتش کباب شده بود، بهره بردیم.

آن شب تا صبح پلک ب هم نگذاشتم: وقتی سگ ها از واق واق کردن افتادند، اسبها شیهه می کشیدند، و وقتی اسبها ساکت شدند شغالها شروع به زوزه کشیدن کردند. همینکه فکر کردم دیگر سکوت و آرامش برقرار شده، خروس ها شروع به آواز کردند!

به این صورت، شب در میان خواب و بیداری من به سر رسید. ...

این داستان ادامه دارد ...

قسمت اول را اینجا بخوانید.

(کارولین بالدوک مربی با سابقه سوارکاری و علاقمند به نژادهای مختلف اسب است که سالها پیش در سفری به ایران، با لوییز فیروز ملاقات داشته است. این داستان از زبان خود او نوشته شده است.)

اختصاصی جهان اسب

استفاده از مطالب سایت جهان اسب فقط با ذکر منبع مجاز است.

]]>
irhorseworld@gmail.com (مدیر سایت) خواندنی های اسب Mon, 20 Jul 2015 12:57:18 +0000
جشن ازدواج به سبک کالسکه‌سواری http://irhorseworld.org/articles/خواندنی-های-اسب/item/744-wedding-with-horses.html http://irhorseworld.org/articles/خواندنی-های-اسب/item/744-wedding-with-horses.html جشن ازدواج به سبک کالسکه‌سواری

زوج جوان شاندرمنی ماسال جشن عروسی خود را به دور از تجملات و بر اساس آداب و سنن کهن تالشی برگزار کردند و کالسکه، خودروی عروسی آنها شد.

به گزارش جهان اسب از باشگاه خبرنگاران جوان، با همکاری اداره ورزش و جوانان و هیئت سوارکاری این شهرستان و در راستای دوری از تجملات جشن‌های عروسی امروزی و مقابله با تهاجم فرهنگ بیگانه، زوج جوان شاندرمنی مراسم عروسی خود را طبق آداب و سنن قدیم تالشی برگزار کردند.

رئیس هیئت سوارکاری ماسال در جریان برگزاری مراسم مذکور، لزوم احیای فرهنگ‌های بومی‌ـ‌محلی برای مقابله با فرهنگ بیگانه و رواج تجمل‌گرایی در عروسی‌های امروزی را ضروری دانست.

محمد عبدی افزود: از آنجا که اسب در حوزه‌های مختلف فرهنگی و اقتصادی زندگی گذشته مردم منطقه نقش مهمی دارد در این جشن عروسی به جای استفاده از خودروی عروس، از کالسکه و اسب استفاده شد و سوارکاران ماسالی و شاندرمنی نیز کالسکه این زوج جوان را همراهی کردند.

وی استفاده از نمادهای فرهنگ تالشی مانند موسیقی سنتی، لباس‌های محلی، حمل «مجمه» «سینی ویژه جهاز عروس» توسط زنان روستایی و شلیک تفنگ را از دیگر نکات جالب این عروسی سنتی عنوان کرد.

این مسئول گفت: با برپایی چنین جشن‌هایی می‌توان ضمن ایجاد نشاط و شادی در جامعه، الگوی مناسبی از جشن عروسی مطابق با فرهنگ و آداب و رسوم بومی را به جوانان عرضه کرد.

]]>
irhorseworld@gmail.com (مدیر سایت) خواندنی های اسب Tue, 14 Jul 2015 21:50:55 +0000
اسب سواری در ایران - 1 http://irhorseworld.org/articles/خواندنی-های-اسب/item/740-iran-horse-riding.html http://irhorseworld.org/articles/خواندنی-های-اسب/item/740-iran-horse-riding.html اسب سواری در ایران - 1

نوشته: کارولین بالدوک

ایران را معمولا به عنوان کشور اسب سواری نمی شناسند، بلکه ایران به آثار باستانی اش مثل پرسپولیس، انگور شیراز، شهرهای اصفهان، شوش، آذربایجان و تهران، و چادرهای مشکی و خاویار دریای خزر معروف است.

فرش هم به یاد آدم می آید؛ فرش های ابریشمی شگفت انگیز با طرح های ظریف از گل ها و حیوانات که با رنگ های روشن بافته شده اند. ایران تاریخی دیرینه و پیچیده دارد. ایران مهد خط میخی و دوران هخامنشی است: یکی از باعظمت ترین امپراطوری های تاریخ که ایران، بین النهرین، سوریه، مصر، آسیای صغیر و غرب هند را در بر داشت و بیشتر از دو قرن ادامه نیافت. ایران همچنین الکساندر کبیر و دیوار بزرگش، تاریخ، فرش ها و اسلام را به یاد می آورد. ولی اسب؟

به هر حال، من به خاطر اسب بود که به ایران رفتم و در آنجا بانویی برجسته به نام لوییز فیروز را دیدم: بانوی آمریکایی که با یک شاهزاده ایرانی ازدواج کرده بود. در سال 1965 (1344)، یک اسب کوچک قدم زنان وارد زمین لوییز و همسرش در ایران می شود. این اسب جثه ای کوچک و استخوان بندی ظریفی داشت. لوییز از این اسب کشش می کند و خیلی زود تشخیص می دهد که این اسب کوچک نوع خاصی از اسب است و تصمیم می گیرد با کمک دکتر کوتران (Cothran)، متخصص ژنتیک در دانشگاه کنتاکی واقع در لگزینگتون، این نژاد اسب را به ثبت برساند. او نا این اسب را اسب کاسپین گذاشت؛ نژادی که سالها تصور می شد منقرض شده است. حالا همه این ماجرا به تاریخ تبدیل شده است. لوییز به پرورش اسب کاسپین ادامه داد و همیشه مراقب این اسب عجیب و ورزشی و همچنین دیگر نژادهای قدیمی اسب بود. او یک مجموعه از اسب نژاد Yarbous (اسب Sythian)، اسب Goklen و اسب Gatmans و همچنین مجموعه ای از اسب های یامود و ترکمن داشت. اسب گتمنس زیرمجموعه نژاد گوکلن و نوعی اسب ترکمن بشمار می رود.

سفرنامه کارولین بالدوک به ایران

کارولین بالدوک

به خاطر علاقه ام به اسب ترکمن و رابطه آن با تروبرد خودمان بود که تصمیم گرفتم رنج سفری دلفریب را به جان بخرم و در آن سوی کوه ها در مرز ترکمنستان، در منطقه ای معروف به جاگالان، به او بپیوندم.

وقتی راهی تهران شدم، یک اشتباه جدی مرتکب شدم  و آن هم این بود که با شلوار سوارکاری ام رفتم که کاملا تنگ و چسبان بود. البته یک بارانی و یک روپوش همراهم بود، اما در آن هوا (26 درجه) به هیچ وجه قصد نداشتم آنها را بپوشم. در تهران، قوانینی برای پوشش وجود دارد. زنان پوشیه ندارند، اما باید روسری سرشان باشد و بیشتر آنها چادر مشکی به سر دارند. عفت و حیا برای آنها بسیار مهم است. من برای چنین فرهنگی آمادگی نداشتم و مجبور شدم توقف کنم و پوششی متناسب با آنها انتخاب کنم. یک روسری بلند گرفتم و در موزه ها بیشتر وقتم را صرف این کردم که مبادا جایی از من بیرون باشد! حضور من به شدت موجب جلب توجه دیگران شد!

آخر سر، بعد از گذراندن یک روز خجالت آور به خاطر تفاوت فاحش من با فضای اجتماعی تهران، راهی خانه لوییز فیروز در قره تپه شیخ شدیم (قره تپه یعنی تپه سیاه، اما هنوز معنی شیخ را پیدا نکرده ام!). همراه و راننده من در این سفر کوتاه، بهروز غفاری بود. او در دورست درس خوانده بود و حس شوخ طبعی انگلیسی داشت. او مرد پرنشاطی بود و استعداد خاصی در ایجاد حس راحتی در همگان داشت. سفر ما با یک تویوتا 9 ساعت طول کشید. در طول راه به کوه ها، زمین های سرسبز، اسب ها و یک دنیای تازه فکر می کردم. برای ناهار کنار دریای خزر توقف کردیم. ماشین را در یک زمین ماسه ای ساحل- مانند پارک کردیم. دریای آبی روشن پشت سرمان بود. از یکی از ساختمان ها بوی تند غذایی که روی زغال طبخ می شد به مشام می رسید.

سمت چپ ما تخت هایی فرش شده با پشتی هایی برای راحتی و سایبان هایی برای جلوگیری از آفتاب سوزان قرار داشت. غذا روی فرش سرو شد. پسرها از یک لوله پلق پلقی دود می کشیدند و من با حیرت آنها را تماشا می کردم. من در یک فرهنگ جدید قرار گرفته بودم. خاویار رسید، در حالی که لبه های آن سوخته شده بود و دور تا دورش گوجه کباب شده و یک کاسه سیر ترشی همراهش بود. بهروز سیر ترشی ها را با اشتیاق عجیبی خورد.

این داستان ادامه دارد ...

کارولین بالدوک مربی با سابقه سوارکاری و علاقمند به نژادهای مختلف اسب است که سالها پیش در سفری به ایران، با لوییز فیروز ملاقات داشته است. این داستان از زبان خود او نوشته شده است.

اختصاصی جهان اسب

استفاد از مطالب سایت جهان اسب بدون ذکر منبع مجاز نیست.

]]>
irhorseworld@gmail.com (مدیر سایت) خواندنی های اسب Sat, 04 Jul 2015 00:53:11 +0000
نعل بندی که این روزها فراموش شده ... http://irhorseworld.org/articles/خواندنی-های-اسب/item/732-blacksmith.html http://irhorseworld.org/articles/خواندنی-های-اسب/item/732-blacksmith.html نعل بندی که این روزها فراموش شده ...

نعل بندی از مشاغلی است که به واسطه ماشینی شدن کارها در ورطه فراموشی گام بر می دارد.

اسم نعل بند را که می شنوی یاد مرد قوی هیکلی می افتی که با پیشبند چرمی در حالی که قطرات عرق صورتش را پوشانده جلوی کوره ایستاده و فلز گداخته را با پتک روی سندان شکل می دهد.

نعل بندي يعني اندازه نمودن و جفت کردن يک حلقه آهن يا استيل به پاي اسب که مانع از فرسايش بيش از حد ديواره و کف سم و زخم سم و لنگش مي شود.

تسمه هاي آهني و دراز را در کوره سرخ کرده و با استفاده از ضربات چکش به شکل نعل دست يا پا در آورده و سپس سوراخ مي کنند.

سپس نعل آماده شده را بر کف سم میخ می کنند.

منبع: باشگاه خبرنگاران جوان

نعل بندی قدیمی

تعل بندی قدیمی

تعل بندی قدیمی

تعل بندی قدیمی

تعل بندی قدیمی

تعل بندی قدیمی

 

]]>
irhorseworld@gmail.com (مدیر سایت) خواندنی های اسب Wed, 17 Jun 2015 05:25:13 +0000
چرا گاهی اسبها را خلاص می کنند؟ http://irhorseworld.org/articles/خواندنی-های-اسب/item/721-mercy-killing.html http://irhorseworld.org/articles/خواندنی-های-اسب/item/721-mercy-killing.html چرا گاهی اسبها را خلاص می کنند؟

مهرین کشی اسب موضوعی است که هیچ صاحب اسبی دوست ندارد درباره اش فکر کند. با اینکه اسب ها طول عمری بین 25 تا 30 سال دارند، اما ما هرگز برای خداحافظی با آنها آماده نیستیم. با این حال، حتی اسب های جوان هم ممکن است در صورت بیماری یا آسیب شدید، در معرض مرگ انتخابی قرار بگیرند.

با اینکه پرداختن به این موضوع خیلی سخت است، اما اگر برنامه ای داشته باشیم و بدانیم اگر چنین وضعیتی پیش آمد چه انتظاری می شود داشت، هم خودمان و هم اسبمان را از عذاب بیهوده نجات می دهیم.

 مهرین کشی اسب

تصمیم به کشتن انتخابی اسب بر عهده مالک آن است. دامپزشکان نباید بگویند اسب دیگر به درد زنده ماندن نمی خورد. کار آنها این است که وقتی اسبی به شدت مریض می شود، آسیب می بیند یا با وضعیت حادی روبروست، او را معاینه کنند و حقایق را واضح و روشن در اختیار مالک اسب بگذارند تا مالک بتواند بر اساس آن خودش تصمیم بگیرد که می خواهد اسب زنده بماند یا خلاص شود.

مهرین کشی اسب

با وجود این، بیشتر دامپزشکان اگر ببینند شانسی برای زنده ماندن اسب وجود ندارد یا راهی برای کاهش رنج و درد او نیست، پیشنهاد خلاصی او را می دهند. گاهی اوقات اگر اسب برای خودش، مالکش یا اسبهای دیگری که دور و برش هستند خطرناک شود هم دامپزشکان پیشنهاد می کنند او را خلاص کنید. ولی حتی در این شرایط هم تصمیم نهایی با مالک اسب است.

مهرین کشی اسب

علاوه بر این، خیلی از دامپزشکان ممکن است در مقابل درخواست مالک اسب برای خلاص کردن اسبی که زیادی پیر شده یا مشکل آرتروز دارد و نمی شود سوارش شد، مقاومت کنند. یک اسب شاید دیگر نتواند در مسابقه شرکت کند یا کار کند، اما هنوز می تواند همراه خوبی باشد یا اگر در دشت رها شود زندگی خوبی داشته باشد. اگر مالک اسبی دیگر نخواهد زیر بار خرج و مخارج نگهداری از او برود، دامپزشک قبل از اینکه درباره خلاص کردنش تصمیمی بگیرد، به پیدا کردن خانه دیگری برای او فکر می کند.

]]>
irhorseworld@gmail.com (مدیر سایت) خواندنی های اسب Wed, 03 Jun 2015 06:40:55 +0000
جشنواره عجیب بریدن موی اسب وحشی http://irhorseworld.org/articles/خواندنی-های-اسب/item/697-horse-haircut-festival.html http://irhorseworld.org/articles/خواندنی-های-اسب/item/697-horse-haircut-festival.html جشنواره عجیب بریدن موی اسب وحشی

شاید بشود گفت انسانها عجیب ترین و خودخواه ترین موجودات روی زمینند، چون انجام هیچ کار خارق العاده و دور از ذهنی از آنها بعید نیست، حتی اگر به قیمت آزار دیگران باشد. جشنواره "راپا داس بستاس"، جشنواره ای با قدمت 400 ساله است که در آن علاقمندان با گرفتن اسب های وحشی رم کرده، تلاش می کنند تا موهای سر دم این اسبها را کوتاه کنند.

 عجیب است، اما به نظر نمی رسد تفریح خوبی باشد - حداقل نه برای اسبهای بیچاره ای که گیر انسان، این موجود عجیب و خودخواه، افتاده اند.

 

جشنواره عجیب کوتاه کردن موی اسب

جشنواره عجیب کوتاه کردن موی اسب

جشنواره عجیب کوتاه کردن موی اسب

جشنواره عجیب کوتاه کردن موی اسب

جشنواره عجیب کوتاه کردن موی اسب

]]>
irhorseworld@gmail.com (مدیر سایت) خواندنی های اسب Thu, 02 Apr 2015 12:54:41 +0000